حکایت
حکیمی را پرسیدند چندین درخت نامور که خدای عزوجل،آفریده استو برومند،
هیچ یک را آزاد نخوانده اند مگر سرو را ،که ثمره ای ندارد ،درین چه حکمت است؟
گفت:هر درختی راثمره معین است که به وقتی معلوم به وجود آن تازه آید و گاهی به
عدم آن پ مرده شود و شرو را هیچ ازین نیست و همه خوش است و این است صفت
آزادگان .
بر انچه می گذرد دل منه که دجله بسی پس از خلیفه بخواهد گذشت از بغداد
گرت ز دست بر اید چو نخل باش کریم ورت ز دست نیاید چو سرو باش آزاد
گلستان سعدی
+ نوشته شده در ۱۳۸۷/۰۸/۲۹ ساعت 16:14 توسط رکسانا
|