مهرگان آمد هان در بگشاییدش اندر ارید و تواضع بنماییدش
مهر ماه،در فرهنگ کهن ایرانی یاد آور جشن مهرگان،فصل باز
گشایی مدرسه ها و دانشگاه هاست.یادگار اسطوره ی پیروز شدن
فریدون بر ضحاک.
این هر دو به ما فرصتی می دهد که به نسل آینده و امید های فردای
جامعه ی خود بیندیشیم.و پیروزی دادگری و خرد را بر بی دادگری
و بی خردی در سرتاسر جهان و ایران خودمان آرزو کنیم.
باز هم مهری دیگر از راه رسید،مهری سراسر غرق در شادی و
نشاط کودکانه،با همه مهربانی و نا مهربانیش ،جیغ و داد بچه هایش
،شوق دیدن دوستان ،نشان دادن لوازم التحریرو بر چسب های روی
دفتر ها ،برق نگاه کودکانه به داخل دفتر ..................
همه و همه نشان از یک سال جدید و پر هیاهو برای بچه ها می دهد
و این شور و وجد را نیز با همه کودکیشان به بزرگتر ها منتقل می کنند.
امسال مدرسه ام را عوض کردم.از رکود و یکجا نشینی بدم می اید،
هر چند دوستان عزیزی را در آنجا دارم.بچه ها را با همه ی بچه
گیشان دوست دارم .شاید اگر چند شغل جدید و بهتر به من پیشنهاد
می کردندباز هم معلمی را انتخاب می کردم آن هم با کودکان........
هر چند که دست تقدیر مرا به این راه کشاند وگر نه الان باید به
بزرگترها درس می دادم ولی خوشحالم که با بچه ها هستم.
وای چه حالی پیدا می کنی وقتی که با دهن باز و تشنه یادگیری
و گاه شیطنت های کودکا نه شان به حرفهایت گوش می دهند
و مانند آب روان می بلعند و قورت می دهند.
وقتی که اضطراب را در چشمانشان می بینی!وقتی که از ترس
خیره به چشمانت می نگرند تا بلکه بیابند امیدی را در آن.
وقتی که دروغ می گویند و به زمین زیر پایشان خیره می شوند
.وقتی برای هر چیزی بها نه های کودکانه می آورند...
وقتی که این پا و آن پا می کنند و نمی توانند آن چیزی را که
تو خواسته ای به تو بگویند وقتی که برق شادی را در نمره ی 20
می بینند وقتی که نمی توانند منتظر زنگ تفریح بمانند و یواشکی
لواشکی را در دهان می گذارند و آب دهانشان را قورت می دهند
و به تو نگاه می کنند که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده و تو همه اینها را
می بینی و هیچ نمی گویی............
چون دوستشان داری.