وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید
صفیر مرغ بر آمد .-بط شراب کجا است؟
فغان افتاد به بلبل.- نقاب گل که درید؟
ز روی ساقی مهوش گلی بچین امروز
که گرد عارض بستان خط بنفشه دمید!
ز میوه های بهشتی چه ذوق در یابد
هر آن که سیب زنخدان شاهدی نگزید؟
مکن ز غصه شکایت !که در طریق طلب
به راحتی نرسیدآن که زحمتی نکشید.
به کوی عشق منه بی دلیل راه قدم
که گم شد آن که در این ره به رهبری نرسید.
عجایب ره عشق ،ای رفیق!بسیار است-
ز پیش اهوی این دشت ،شیر نر بدوید!
خدای را مددی ،ای دلیل راه حرم !
که نیست بادیه ی عشق را کرانه پدید
چنان کرشمه ی ساقی دلم ز دست ببرد
که با کس دگرم نیست برگ گفت و شنید
گلی نچید ز بستان آرزو دل من ،
مگر نسیم مروت در این چمن نوزید؟
من این مرقع رنگین چو گل ،بخواهم بسوخت
که پیر باده فروشش به جرعه ای نخرید!
بهار می گذرد.مهر گسترا!!در یاب
که رفت موسم و ،حافظ هنوز می نچشید.
شراب نوش کن و جام زر به حافظ بخش
که پادشه ،به کرم ،جرم صوفیان بخشید!