دوستی
((برای دوستی که مظهر همه ی دوست داشتن هاست))
((مظهر روشنایی))
روز اول بهار صدای مهربانتان مثل صدای چشمه های
ارام بخش کوهپایه های ولایت من بود.وقتی بهاررا به
هم نوید دادیم مرا چنین پنداری گرفته بود که کاش تازگی
و سرشاری نصیب همه انسان های جهان می شدو کاش
در همه جا بهار یکسان می آمد.
شما بهتر از من می دانید که هر کس عشق را به شکلی
در خود رسوخ می دهد و به گونه ای مخصوص به خود
آن را لمس می کند.من هم به گونه ی خودم شما را دوست
می دارم.
چشمهایم امروز به آسمان بودو آسمان آنچنان آبی بود که
حتی لکه ای ابر در آن دیده نمی شد.
کاش دوست داشتن ،جهانِ فریاد همه آدمها بود.کسی که
با صداقت چنین احساسی را ابراز می کند بار عاطفی
هنر را در مدار گردش جهان و طبیعت با خود دارد.
((مظهر مهربانی))
کاش هدیه ی هر قلبی دوست داشتن باشد،آن وقت شب
بساطش را جمع خواهد کرد.
از کوچه ها می گذرم
بی آنکه-
برای کسی بتوان
دردی باز گو کرد
-که عشق
با همه عظمتش
حنجره ام را
می خواهد
بدرد.
چندی پیش احساس نبودنتان آزرده ام می کرد.ناراحت نمی شوم
اگر به من ایراد بگیرید-و این نشان دهنده ی آن است که شما من
را فراموش نکرده اید و این بهترین نشان دوستی شما نسبت به
من است.
اطمینان-
در خطوط دست های تو
مثل رهگذری است
تا من.
..........................
در ستیز این شب سنگین
ببادهای غریبه
که زمزمه درختان سوگوار را
تا خورشید های خونین
پیغام می شوند
دردی بزرگ
دردی از عشقی بزرگ را
گفتم
تا تکرار غصه هایم را آوازی شوند.
آه........تو میدانی
که عشق ما را
در چهار راههای فریاد
در اغوش می گیرد
و ما با عشق
از هیچ چیز نمی ترسیم.