اگر به خانه من آمدی
|
|
مثل یک تابلوی سفید
با انبوهی از رنگ ها
ولی ما محتاج رنگ تازه ایم و هم نیازمند آفتاب...
سپاس خدای را که عزوجل ممد حیات است و چون بر می آید مفرح ذات
چگونه سپاست کنم که در شان مقامت باشد .زباتم کوتاه است و...همین را می دانم :که ای آرامش دهنده شبهای تار من،
آن هنگام که بعد از خستگی و صدای جیغ بچه ها در مدرسه ُبه کنجی میخزیدم و خودم را جلوی میز کوچکم پیدا میکردم و آن جمله ای را که روز اول روی کاغذ کوچکی چسپانده بودم به همان اکتفا کردم که"توکلت علیک یا رب"و تا روز آخری که فردا برای امتحان رفتم همان جا بود و همه چیز را به خودت واگذار کردم و چه خوب پیدایش کرده بودم.
حالا که با توکل به خودت توانستم رشته ی مورد علاقه ام "تاریخ و فلسفه "را قبول شوم همین را می دانم که اگر نو نبودی اگر ....هیچگاه نمی توانستم با آن همه مشکلات ...
تنها می توانم بگویم :دوستت دارم خدا ،دوستت دارم