تولد دوستی ها مبارک

وقتی که بچه بودم همیشه تولد را دوست داشتم
یک جور خاصی که خودم می پسندیدم ،اما چون
تولد من همزمان با تعطیلات نوروز بود همیشه
توی خونه شیرینی و شمع و .......در خانه پیدا
می شد که آن را به حساب تولدم می گذاشتند هر
چند که همیشه هم دلخور می شدم ولی با حرفهای
مامان و کادویش آرام می شدم .
بزرگ تر که شدم تولد را در سنگر ها و صدای
موشک و خمپاره ها تجربه کردم دیگر تولد برایم
معنایی نداشت شاید زنده ماندن و مرگ برایم مفهوم
عمیق تری پیدا کرده بود.
سال هاست که از ان زمان می گذرد............
امروز می خواهم اولین سالگرد تولد یک دوستی را
بگیرم ،هر چند که نه شمعی هست و نه کیکی و نه....
ولی قلبم را با تمام احساسم برای هدیه دادن در دستانم
می گذارم چون بهتر از این هدیه ای نیافتم .!
شنیده ام که می گویند بعد فاصله در عشق و دوستی
معنایی ندارد ،من به معنای واقعی این جمله پی برده ام
و درکش کرده ام چرا که از غرب تا شمال فرسنگ ها
راه است ولی..............
آشنایی که با صدای تکبیر در مصلای بزرگی که تا
چشم کار می کرد چادر های گلدار و سجاده ها و تسبیح
های ذکر شده در دست و چشم های مشتاقی که به آسمان
دوخته شده بود و طپش قلبی که اضطراب همراه با
خوشحالی برای آغاز این دوستی............
یک سال است که از آن زمان می گذرد با تمام خوبی
ها و بدی ها یش قهر و آشتی هایش .............
و مهمتر از همه شوق دیدن که شاید مهمترین نکته ی
این دوستی با وجود اختلافات زیادی که از نظر سنی
اجتمایی مشغله های کاری ،سفر ها............
ولی هنوز هر دو امیدوار !
((تولد یک سالگی دوستیمان مبارک))