|
|
|
|
|
سلام به همه ی دوستان عزیزم
میخوام یه مدت نباشم،میخوام دل بکنم از خیلی چیزا، میدونم سخته از همین الان که دارم اینا رو مینویسم پشتم میلرزه،چه برسه به.........ولی خدایی دارم که همین نزدیکی هاست، نمیدونم کار درستی میکنم یا نه،بازم مثل همیشه این کارم برای دل خودم نیست. اگر بخاطر دل خودم بود که تا آخرش بودم و هستم،ولی انگار من برای خودم ساخته نشدم.انگار اصلا نمیدونم لذت بردن برای خود یعنی چی؟وقتی میدونم دیگران با نبودن من هم لذت میبرند.پس چرا سر راه کسی قرار بگیرم؟.نمیدونم میشه به دنیا پشت کرد یا نه؟شاید آخرین باری باشه که اینجا میام از همه دوستان عزیزم که تو این چند سال همیشه با راهنماییهاشون با حمایتشون با تذکراتشون،پشتوانه گرمی برای من بودند صمیمانه تشکر میکنم و از همه حلالیت می خوام.لطفا برام دعا کنید. اگر به اینجا آمدید بدانید رکسانایی دیگر نیست.فاتحه ای برایم بخوانید. یا علی و حق نگهدارتان |
||
|
|
|
|
|
گاهی با یک قطره لیوانی لبریز می شود،...
گاهی با یک کلام قلبی آسوده و آرام می گردد،...
گاهی با یک کلمه انسانی نابود می شود،...
گاهی با یک بی مهری دلی می شکند،...
مراقب بعضی ـیک ها ـباشیم
،همه چیزند.در حالی که ناچیزند...
من باور دارم که دو انسان از قلبشان به هم متصلند و مهم نیست که چه کار می کنید،که هستید و کجا زندگی می کنید، اگر مقدر شده دو نفر با هم باشند هیچ مرز و مانعی بین آنها وجود نخواهد داشت...
با هم بودن به معنای در کنار هم بودن نیست...مهم اینست که دلها به هم نزدیک باشند...
درد دلهای رکسانا در روز تولدش... |
||
|
|
|
|
|
دیوانه!!کمی بیا تا با "تو "همکلام شوم!
این روزها دلتنگ دلتنگم... امسال هم گذشت. با همه شادی ها و ناراحتی ها دوست داشتن ها و دلخوری ها دیدن ها و نادیده شدن ها شنیدن آنچه نباید می شنیدم و البته حسرت هایی که به یادگار ماندند... روزهای بعد از ماه رمضان چه سخت گذشت ــ ولی گذشت... امشب تمام حوصله ام را در یک کلام کوچک در "تو"خلاصه کرده ام ای کاش!!!! فقط همین یک بار تکرار می شدی "دیوانه"... |
||